تبليغاتX
روزی روزگاری سیاتل
خاطرات من از این سوی دنیا
 قدم نو رسیده در سال نو میلادی

باز هم مثل همیشه من تاخیر دارم و به قول یکی از دوستان باز مدرسه ام دیر شد .دوباره فصل سرما شروع شده و من هم که ننه سرما ،حال و حوصله هیچی را ندارم.باز کریسمسی دیگر و سال نو میلادی دیگری هم گذشت. وقتی فکر می کنم ومی بینم تو این یک سال هیچ اتفاق خاصی تو زندگی من نیفتاده است متاسف می شوم .به قول ساموئل مکبث "نه کسی می آد  نه کسی می ره هیچ خبری نیست".

خوب بگذریم تو این مدت که نبودم حسابی گرفتارامتحانات بودم و گرفتار خرید برای کریسمس و سال نو و انتظار برای آمدن کوچولویی که کلی ما را سر کار گذاشت تا آخر قدم رنجه فرمود و پا به این دنیا فانی گذاشت .دوباره عمه شدم.عمه خانم یک پسر کاکل به سر ویک ترقی کوچولو.یک مرد فسقلی که عمه اش عاشقش است .آخر می دانید زمان به دنیا آمدن این فسقلی من تو اتاق بودم.نمی دانید چه حسی دارد وقتی ببینی یک موجود کوچولو با چه تلاشی دارد به دنیا می آید.توآن مدت من فقط  گریه می کردم و شکر خدا می گفتم و وقتی که این آقا کوچولو خودش را با سر انداخت تو این دنیا تنها چیزی که توانستم بگویم این بود:"وتبارک الله احسن الخالقین". 

 

                                      

 

اگر بدانید چه حالی دارد بخواهید در گوش یک نوزاد اذان بگویید .این دومین تجربه نابی بود که با به دنیا آمدن "آرمان جیمز ترقی" بدست آوردم اولی که تولدش بود و دومی هم خواندن اذان در گوش کوچولوش.توی آن لحظه موهای بدنم سیخ شده بود و جالب این بود که آرمان جان با وجود سرو صدای همیشگی اش آن لحظه مثل یک فرشته کوچولو آرام توی بغلم نشسته بود و گوش می داد.و بعد هم که اسم مولا علی را توی گوشش گفتم و سپردمش به خدا و رسول الله و ائمه اطهار.

|+| نوشته شده توسط هدیه ترقی در جمعه چهاردهم دی 1386  |
 من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟

 

من اگرمانشوم تنهايم تواگرمانشوي خويشتني ازكجا كه من وتو  شوريكپارچگي را در شهربرپا نكنيم ازكجا كه من وتو مشت رسوايان را وانكنيم .من اگر برخيزم تو اگربرخيزي همه برميخيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟ چه كسي پنجه درپنجه هردشمن درآويزد ؟

 

     

 

راهپیمایی هم زمان در شهرهای سیاتل،بوستون،شیکاگو،لس آنجلس،نیویورک سیتی،نیوارلینز،ارلاندو،فیلادلفیا،سالت لک سیتی،سان فرانسیسکو و جانزبورو من رایاد این شعر انداخت.

  

    

 

شعری که وقتی جمعیت چند ده هزار نفری که در اعتراض به سیاست های بوش و جنگ در مرکز شهر سیاتل جمع شده بودند را دیدم، با تمام وجود حس کردم.راهپیمایی که در آن مردمانی ازکشورهای مختلف با نژاد،رنگ و مذهب هایی متفاوت که به صورت فردی و یا در قالب یک سازمان گردهم آمده بودند و همه یک صدا خواسته ای واحد داشتند و آن چیزی نبود جز صلح و مخالفت با جنگ با عراق و ایران.

 

                                  

 

برایم خیلی جالب و تاسف برانگیز بود که دیدم با جمعیت چند هزار نفری ایرانی مقیم سیاتل تنها و تنها ده نفر در این اعتراض شرکت کرده بودند .اعتراضی که برای  نشان دادن مخالفت با جنگ بود.

 

                  

 

ولی یادمان نرود که این مرتبه حمله به هر جایی نیست،هدف  وطنمان "ایران "است.سرزمینی که خانواده هایمان در آن زندگی می کنند.سرزمینی که پدر و مادر و عزیزانمان آنجا دفن شده اند.سرزمینی که تاریخ آبا و اجدادمان از آنجا بلند شده است .

 

                          

 

هنوز فریاد( و(War Stop Now)  (War No در گوشم طنین انداز است. صدایی که با تمام قدرت خواستار صلح و تمام شدن جنگ بود. صدایی که دیگر نمی خواست فرزندانش را قربانی سیاست های آمریکا کند. سیاستهایی که اگر به درون آن نگاهی ژرف بیاندازیم هدف کثیفی جز پول نمی بینیم.    

 

                                     

 ولی کاش ایرانی هایی که در این طرف مرزها زندگی می کنند بدانند و ببینند که این مرتبه دیگر یک بازی نیست بلکه قضیه جدی تر از این حرف ها است.شاید می ترسند و فضای آمریکا آنها را محافظه کار کرده است و یا پیش خودشان می گویند که چی؟ فایده ای ندارد و آنها هر کاری که بخواهند انجام می دهند ولی یادمان نرود که "من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ؟"                             

|+| نوشته شده توسط هدیه ترقی در سه شنبه هشتم آبان 1386  |
 هرچیزی حکمتی دارد
 

دومین ماه مبارک رمضان در آمریکا بدون اینکه چیزی فرق کرده باشد به پایان رسید. یعنی راستش امسال بوی بیشتری می آمد و خدا را شکر، من هم احساس بهتری داشتم.تازه دارم می فهمم که وقتی می گفتند زمان لازم داری تا به همه چیز عادت کنی یعنی چه؟تازه می فهمم که وقتی می گویند زمان همه چیز را حل می کند یعنی چه؟درست است ولی یادمان باشد که زمان قرار نیست چیزی را درست کند بلکه آن را تو خودش حل می کند.مثل الان که من هم عادت کرده ام .البته ناشکری نمی کنم هرچیزی حکمتی دارد که تو باید کشفش کنی. حالا من هم باید کشف کنم از برای کدامین حکمت به اینجا رسیده ام.

|+| نوشته شده توسط هدیه ترقی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386  |
 اعترافی بس سنگین

 

می خواهم دوباره قلم به دست بگیرم و به زبان خودم بنویسم راستش ازبس انگلیسی نوشتم خسته شدم. خیلی مسخره است که فارسی تایپ کردن برای فردی که کارش نوشتن بوده است سخت شده باشد ولی متاسفانه این اتفاقی است که افتاده و بهتر است که تا بدتر از این نشده حداقل با پستهای کوتاه هم شده جلوی این ازخودبیگانگی فرهنگی را بگیرم .

تقریبا یک سال است که اینجا پستی ننوشتم راستش نمی دانم شاید از تنبلی بوده یا شاید هم از افسردگی ، نمی دانم شاید من کم آورده بودم. می خواهم صادقانه اعتراف کنم که  آمریکایی نشده و خودمم را گم نکرده بودم بلکه گم شدم.آره دوستان هدیه تو این غبارا گم شد ،مرغی شد و پشت حصارا گم شد.خیلی از شما دوستان زمانی که ایران بودم بارها به من گفتید که عوض شدم،آرام شدم. درست است که عوض شدم ولی چیزی که مشهود است این است که پیر شدم وشاید هم عاقل.

 

|+| نوشته شده توسط هدیه ترقی در سه شنبه هفدهم مهر 1386  |
 بوی رمضان در سیاتل

 

نخستين ماه رمضان در امریکا نیز در حال گذر است با این تفاوت که بوي افطار، كوچه هاي اطراف خانه ام را پر نكرده است. اینجا تنها چیزی که نمی آید بوی ماه مبارک رمضان است.البته نه اینکه فکر کنید در این کشور کسی روزه نیست بلکه بسیاری از مردم ایرانی، پاکستانی،هندی،آمریکایی و سایر مسلمانانی که در این کشورزندگی می کنند روزه هستند ولی باز هم بوی این ماه نمی آید و دیگردر هنگام افطار صدای اذان زنده یاد" مؤذن زاده اردبیلی " و ربنای" شجریان" به گوش نمی رسد. با خود گفتم حتما بايد بنويسم. از ماهي كه او را رمضان مي نامند و با خود كوله باري پر از توكل و دستاني كه آسمان را نشانه مي روند به ارمغان مي آورد. خیلی وقت بود که ننوشته بودم راستش دستم به قلم نمی رفت ویا به زبان عامیانه, نوشتنم نمی آمد ولی دوستان حسابی شرمنده ام کردند و من هم خجالت کشیدم و به خودم آمدم که هرچند کوتاه, ولی بنویسم .

به ياد ایران و افطار در روزنامه،خبرگزاری و ... افتادم. افطارهایي که  اکنون تنها خاطراتی از آن بر جای مانده است .یادم می آید در ایران دَم افطار كه مي شد خيابانهای شلوغ تهران شلوغ تر از هميشه و رانندگی آدمها هم وحشيانه‌تر از هر موقعی مي شد.همه عجول‌بودند و می‌خواستند خودشان را زودتر بخانه برسانند و اين بار پای سفره افطاری بشينند.ولی خوب هميشه دم دمای اذان مغرب، آدم حال و هوای غريبی دارد به خصوص توی ماه رمضان كه حس مي كنید...

 

                                    

 

آیین سنتی ماه رمضان همپای تمامی اعیاد و و آداب سنتی در جهان ماهیت فرهنگی به خود گرفته است.در هر گوشه ی از جهان كه مسمانی هست ماه رمضان در ظرف فرهنگ بومی آن منطقه قرار می گیرد و آن چنان با سنت های محلی خو می گیرد كه به سختی می توان ماه رمضان را تنها یك مراسم دینی دانست.سنت روزه داری در تلفیق با فرهنگ و سنت های اجتماعی در هر جامعه ی شكلی خاص به خود گرفته است، بطوریكه آداب روزداری به جزئی از نشانه های مردم شناسی یك ملت تبدیل شده است.این آداب خوراكی های گوناگون و مراسم مختلفی از افطار تا سحر را شامل می شود. ولی خوب با فرارسیدن ماه رمضان،مسلمانان آمریکا نيز مانند تمام مسلمانان دنیا جهت برگزاری مراسم ماه رمضان در شهرهای بزرگ و کوچک در مساجد و خانه ها گرد هم می آیند. خانواده ها از فروشگاه های حلال خرید می کنند، تدارک غذای افطار می بینند، با هم نماز می خوانند و با هم افطار می کنند. دوستان در مسجد برای نماز و قرائت قران جمع می شوند. مخالفت ها و ناسازگاری ها با رفاقت و دوستی جایگزین می شوند. جامعه آمریکا ماه مبارک رمضان را با احترامی یکسان با بسياری دیگراز جشنهای مذهبی، که همه متشکل گستره وسیع معنوی و روحانی ایالت متحده می باشند، محترم می شمارد. ماه مبارك رمضان براي مسلمانان درآمريكا تا اندازه‌اي متفاوت از ديگر مسلمانان است، چراكه برخي از آنان به رغم روزه‌داري، بايد خود را با چهارچوب‌هاي كاري آمريكا نيز وفق دهند. مسلمانان در آمريكا در برگزاري مراسم ماه مقدس خود با مسائل گوناگوني روبه‌رو هستند، در حالي كه مسلمانان ديگر نقاط جهان، ريتم هماهنگي را مي‌گذرانند؛ خيابان‌ها هنگام غروب خالي است، خانواده براي شام رمضان يا افطار، دور هم جمع مي‌شوند و تا نزديكي سحر بيدارند و مي‌دانند كه بعدا مي‌توانند بخوابند، اما مسلمانان درآمريكا مجبورند اين مسائل را با زندگي آمريكايي وفق دهند.در كشورهاي مسلمان، همگي با هم افطار مي‌كنند و تجارت نيز با آن تنظيم مي‌شود، ولي در اينجا ما مجبوريم برنامه خاصي داشته باشيم ولی در هنگام کار بسياري از رؤسا به كارمندان مسلمان خود اجازه مي‌دهند تا در غروب آفتاب، بر روي باز كردن روزه بيرون بروند.

                             

ماه مبارك رمضان براي مسلمانان درآمريكا تا اندازه‌اي متفاوت از ديگر مسلمانان است، چراكه برخي از آنان به رغم روزه‌داري، بايد خود را با چهارچوب‌هاي كاري آمريكا نيز وفق دهند. مسلمانان در آمريكا در برگزاري مراسم ماه مقدس خود با مسائل گوناگوني روبه‌رو هستند، در حالي كه مسلمانان ديگر نقاط جهان، ريتم هماهنگي را مي‌گذرانند؛ خيابان‌ها هنگام غروب خالي است، خانواده براي شام رمضان يا افطار، دور هم جمع مي‌شوند و تا نزديكي سحر بيدارند و مي‌دانند كه بعدا مي‌توانند بخوابند، اما مسلمانان درآمريكا مجبورند اين مسائل را با زندگي آمريكايي وفق دهند.در كشورهاي مسلمان، همگي با هم افطار مي‌كنند و تجارت نيز با آن تنظيم مي‌شود، ولي در اينجا ما مجبوريم برنامه خاصي داشته باشيم ولی در هنگام کار بسياري از رؤسا به كارمندان مسلمان خود اجازه مي‌دهند تا در غروب آفتاب، بر روي باز كردن روزه بيرون بروند.می دانید وقتی همه در حال خوردن و نوشیدن باشند (هر چند که در ایران هم زیاد این قضیه رعایت نمی شود)روزه داری برایتان سخت تر خواهد بود و شاید دلیل آن هم این باشد که فضای کلی حاکم بر این کشورعرفانی و روحانی نیست ولی در کنار این سختی هر کس که بخواهد می تواند به فرایض دینی اش عمل کند.بطور مثال در اینجا چهار مسجد وجود دارد که سه تای آن ویژه اهل تسنن و تنها یکی از آنها ویژه شیعیان است(البته باید اضافه کنم که در این مسجد نیز بیشتر افراد سنی رفت و آمد می کنند) و هر کدام از این مساجد هم برای خود برنامه های ویژه ای چون نمازجماعت،سخنرانی،آموزش قرآن،دعا و ورزش های گروهی زنانه و مردانه مثل فوتبال دارند که هر فرد بنا به سلیقه خود می تواند در این برنامه ها شرکت کند که البته در مسجد شیعیان که نامش "مرکز ایمان" و یا"ایمان سنتر" است شبهای جمعه دعای کمیل نیز برگزار می شود.ولی متاسفانه در این مسجد برخلاف مساجد اهل تسنن هر روز نماز جماعت برگزار نمی شود.

                                     

در این ماه برنامه مساجد تغییر کرده است بطور مثال در مساجد اهل تسنن هر روز سفره افطار پهن است و مسلمانان بعد از افطار کردن با خرما،شیر،آب،آب پرتغال به نماز جماعت می ایستند . بعد از آن نیز غذا داده می شود ولی متاسفانه مراسم افطاری در مسجد شیعیان هر روز اجرا نمی شود ولی در عوض در این مسجد احیای شبهای قدر برگزار شد هر چند که من خود به تنهایی احیا گرفتم ولی از قول یکی از دوستان برایتان تعریف می کنم:«برنامه هاي مسجد شیعیان در اينجا بر خلاف ايران بود. يعني ابتدا یک جز قرآن خوانده شد،بعد نماز مغرب و عشاء به جماعت شروع شد، پس از نماز شام صرف شد. (جاي شما خالي برادران هندي تدارک شام را ديده بودند، لذا قبل از اينکه روضه‌اي بخوانند، حسابي سـوختيم و اشکمان درآمد!پس ازآن دعای افتتاح، بعد سخنرانی"سید هادی القزوینی" در مورد شهادت حضرت علی(ع)،پس ازآن اعمال شب قدر،مناجات حضرت علی(ع)،دعای جوشن کبیر،دعای توبه و در نهایت دعای مکارم الاخلاق خوانده شد.»خلاصه این هم از برنامه های این مساجد بود هرچند که چاپ "امساکیه" از دیگر برنامه هایی است که در این ماه انجام می شود."امساکیه"به جدولی گفته می شود که درطول ماه مبارک رمضان برنامه زمانی هر شهروند مسلمان تعیین شده است و درآن ساعات اذان،سحر و افطار به او گوشزد می شود.

 

 

                                      

 

خودم هم خيلی مطمئن نيستم كه اين روزه‌ گرفتن‌ها بجز اثرات ظاهری كه بر تن و بدنم مي گذارد آيا روی روح و روانم كه اصلاً فلسفه روزه‌گرفتن هم همين بوده است اثری مي گذارد يا نه؟! به بقيه آدمها كاری ندارم كه قطعاً همه‌شان عابد و سالك و عارف و نماز شب‌خوان هستند و توی اين يك ماه هم به فيض اكمل خواهند رسيد ولی هنوز با خودم كمی مشكل دارم. هر چی كه هست اينی كه يكماه نخوری و غيبت نكنی و مثلاً نگاهت رو كنترل كنی اصل و اساس نيست. احتمالاً يک جورايی بايد مثل شكم و چربی‌هايی كه آب مي شود، روح و روانت هم صيقلی بشود و ...

|+| نوشته شده توسط هدیه ترقی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385  |
 کشف کاشف امریکا

 

دوباره کلاس های کالجم شروع شد با استاد جدید و چیزهای جدید.امروز اولین روز از ترم جدید بود. اولین روزی که توانستم کاشف امریکا را کشف کنم و حالا هم تصمیم دارم کشفیاتم را به شما منتقل کنم کشفیاتی که شاید برای بعضی کسل کننده باشد و برای بعضی جالب. از همین ابتدا بگویم که این پست طولانی است و شاید از حوصله شما خارج باشد ولی بهتر دیدم با وجود طولانی بودن آن را کامل بنویسم زیرا تفکیک آن به پست های بیشتر رشته کلام را از دست شما می گرفت ولی در کل بگویم برای درک کامل این مطلب آنقدر سوال کردم که صدای بقیه در آمد و ... حالا راست و دروغ این اطلاعات گردن استاد ما :

 

"کریستف کلمب" در سپتامبر سال ۱۴۵۱ میلادی در شهر بندری "جنوا" ایتالیا دیده به جهان گشود. پدرش "دومنیکو کلمبو" تاجر پشم و مادرش "سوزانا فونتاناروسا" دختر یک بازرگان پشم بود. کلمب سه برادر کوچک‌تر به نام‌های" بارتولومئو"، "جیووانی په لِگرینو و جیاکامو و خواهری به نام بیانچینِتا داشت. در ۱۴۷۰م. خانواده‌اش برای کار به ساوانو کوچ  کردند جایی که کریستف و برادرش بارتولومئو توانستند در کنار پیشه خانوادگی نقشه‌کشی نیز بیاموزند. کلمب تحصیلات رسمی نداشت و تا حدود بیست و چهار سالگی خواندن و نوشتن نمی‌دانست اما چون آرزو داشت که ناخدای کشتی شود در این دوره و بعد از آن کوشید تا با مطالعهٔ فراوان این کمبود را جبران کند.

 

                                                 

 

در سال۱۴۷۴ میلادی کلمب در شمار كاركنان کشتی گروه «سرمایه‌داران اسپنولا» که از مشتریان جنوایی پدرش بودند درآمد. پس از آن یک سالی را روی کشتی‌ای در حوالی آبهای جزیرهٔ خیوس (واقع در دریای اژه) خدمت کرد. پس از دیداری کوتاه از خانه کلمب دوباره رهسپار خیوس شد و یک سال دیگر را آنجا گذراند.در ۱۴۷۶ میلادی همراهی با یک هیأت بازرگانی این فرصت را نصیب کلمب کرد تا برای نخستین بار به اقیانوس اطلس سفر کند ولی در حوالی خلیج سنت وینسنت دزدان دریایی‌ فرانسوی به ناوگان حمله‌ور شدند و آن را به آتش کشیدند و کلمب که جان بدر برده بود، به ناچار شش مایل شنا کرد تا خود را به ساحل برساند.

 

در ۱۴۷۷ میلادی کلمب مقیم پرتغال شد که در آن زمان قطب بازرگانی دریایی‌ اروپا بود و کشتی‌های زیادی از آنجا به مقصد انگلستان، ایرلند، ایسلند، جزیرهٔ مادئیرا، مجمع‌الجزایر آزور و افریقا عازم می‌شدند. کریستف و بارتولومئو کار خود را در لیسبون (پایتخت) با نقشه‌کشی آغاز کردند. پس از مدت کلمب به عنوان تاجر ملوان به یک ناوگان پرتغالی پیوست و طی دو سال برای خرید شکر به مادئیرا و از طریق ایرلند به ایسلند سفر کرد. او پس از سفری به سواحل غرب افریقا به مقام نمایندگی تجاری پرتغال در کرانهٔ گینه منصوب شد.(۱۴۸۲ میلادی - ۱۴۸۵ میلادی). در آن زمان ها  اروپاییان برای سفر به هند (منظور از هند آسیای جنوبی و شرقی است) راهی نداشتند جز حرکت به سمت جنوب، دور زدن قارهٔ افریقا از کنار دماغهٔ امید و رفتن به طرف شرق در طول اقیانوس هند. در دههٔ ۱۴۸۰ میلادی، کلمب نیز خیال سفر به هند را در سر داشت ولی نه از طریق معمول. او می‌خواست با حرکت مستقیم از اروپا به سوی غرب و عبور از دریای محیط (اقیانوس اطلس) به آسیا برسد.  

                                  

                                                  

 

از نظر دیگران نقشهٔ جسورانهٔ کلمب نپذیرفتنی و بیفایده بود و او ناچار شد برای یافتن پشتیبانانی در میان قدرتمندان و افراد صاحب‌نفوذ کوشش زیادی به کار برد. برخی معتقدند که علت این استقبال سرد، اعتقاد اروپایی‌ها به تخت بودن کرهٔ زمین بود. اما این تصور درست نیست؛ در اواخر سده پانزدهم بسیاری‌ از مردم بویژه طبقات بالای جامعه و ملوانان و دریانوردان بخوبی می‌دانستند که زمین گویسان (کروی) است؛ مسأله این بود که تخمین کلمب از فاصله اروپا و هند مورد قبول کارشناسان نبود.در آن زمان اکثر جغرافیدانان این نظریهٔ بطلمیوس را پذیرفته بودند که ۱۸۰ درجه از مساحت کرهٔ زمین را خشکی (شامل اروپا، آسیا و افریقا) و ۱۸۰ درجه دیگر را آب پوشانده است. همچنین بر طبق محاسبات آنان محیط کرهٔ زمین ۳۹۰۰۰ کیلومتر بود. (اندازهٔ واقعی ۴۰۰۰۰ کیلومتر است) بنابراین سفر از اروپا به هند از سمت مشرق نزدیکتر از سمت مغرب می‌شد. این در حالی بود که کلمب با پیروی از محاسبات پیر دائیلی، ۲۲۵ درجه از مساحت زمین را خشکی و فقط ۱۳۵ درجه از آن را پوشیده از آب می‌دانست. علاوه بر این او معتقد بود که محیط کرهٔ زمین ۲۸۰۰۰ کیلومتر است. به عبارت دیگر وی عرض اقیانوس اطلس را بسیار بسیار کمتر از حد واقعی آن تخمین زده بود. برپایه محاسبهٔ او، افریقا و ژاپن تنها ۴۰۰۰ کیلومتر از هم فاصله داشتند درحالیکه فاصلهٔ واقعی ۱۷۰۰۰ کیلومتر بود. بیشینهٔ دریانوردان اروپایی معتقد بودند مسافت میان اروپا و آسیا از سمت غرب چنان طولانی است که با کشتی نمی‌توان آن را پیمود. (من که سر در نمی آورم) خلاصه جونم برایتان بگوید که کلمب در سال ۱۴۸۵ میلادی طرح خود را به دربار پرتغال ارائه داد و پیشنهاد کرد که زیر پرچم این کشور در جزایر هند به اکتشاف بپردازد اما کارشناسان پادشاه پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که خط سیر سفر بسیار طولانی‌تر از آن چیزی است که کلمب ادعا می‌کند پس قبول نکردند.  

                           

                                    

 

او که از مقامات لیسبون نومید شده بود به اسپانیا رفت تا از حاکمان آن کمک بخواهد. در ۱۴۸۵ میلادی بخش اعظم اسپانیای امروزی زیر سلطهٔ فردیناند شاه آراگون و ایزابلا ملکهٔ کاستیل بود که پس از ازدواج با یکدیگر بطور مشترک بر قلمروی بزرگ حکومت می‌کردند. کلمب در مجموع توانست نقشه‌اش را به متخصصان دربار اسپانیا بقبولاند اما هفت سال (تا ۱۴۹۲ میلادی) طول کشید تا با شاه و ملکه به توافق نهایی برسد. در نهایت قرار بر این شد که نیمی از بودجهٔ سفر را سرمایه‌داران ایتالیایی بگذارند و نیم دیگر از سوی‌ دولت اسپانیا فراهم شود.پس از تحویل گرفتن سه کشتی با ملزومات کامل از دولت، نوبت به کار دشوار گردآوردن خدمه رسید. بیشتر ملوانان از رفتن به چنین مأموریت «جنون‌آمیزی» وحشت داشتند. اگر نفوذ سیاسی ملکه و وعده‌های رنگارنگ کلمب نبود شاید هیچکس حاضر با همراهی با وی در این سفر نمی‌شد.سرانجام در غروب سوم اوت سال ۱۴۹۲ میلادی سه کشتی سانتاماریا، نینیا و پینتا همراه با نود نفر خدمه به فرماندهی کلمب از بندر پالوس به راه افتادند و پس از توقفی کوتاه در جزایر قناری (افریقا) رهسپار دل اقیانوس شدند.

 

در آغاز اوضاع خوب بود و ملوانان کاملاً از کلمب فرمان می‌بردند ولی پس از چند روز که ساحل در زیر خط افق ناپدید شد، بتدریج دچار ترس و وحشت شدند. تا آن زمان تمام کشتی‌هایی که در اقیانوس اطلس سفر می‌کردند یکی از دو مسیر شمالی یا جنوبی را در پیش می‌گرفتند و همواره كرانه‌های اروپا یا افریقا در نزدیکی شان بود. اما اکنون آنها درحال رفتن به بخش‌های ناشناخته مرکزی بودند؛ جایی که به عقیدهٔ عوام پر از هیولاهای هولناک بود و طوفان‌های شدید راه کشتی‌ها را می‌بست. کلمب از نارضایتی زیردستانش آگاه بود ولی به روی مبارکش نمی آورد.مسافرت پنج هفته به طول انجامید. در این مدت ملوانان وحشتزده بارها بر فرماندهشان شوریدند و حتی خواستند او را سربه نیست کنند و کشتی‌ها را به اسپانیا بازگردانند. اما هر بار کلمب با وعده یا تهدید آرامش را برقرار می‌ساخت.در بیستم سپتامبر با مشاهدهٔ دسته‌ای پرنده که از شرق می‌آمدند امیدوار شدند که احتمالا خشکی در آن حوالی است. بالاخره در یازده اکتبر دیده‌بانان وجود یک خشکی را در روبرو اعلام کردند؛ فردای آن روز، ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ میلادی کلمب و یارانش پس از ۳۵ روز سفر سخت، پا بر جزیره‌ای زیبا و سرسبز از مجمع‌الجزایر باهاما (امریکای مرکزی) گذاشتند.رفتار بومیان امریکایی با تازه‌واردان دوستانه و صلح‌جویانه بود پس از ارتباطات دوستانهٔ آغازین میان بومیان و غربیها، کلمب به این باور رسیده بود که گسترش دین مسیح در میان این جماعت نه با توسل به زور که با محبت ممکن خواهد بود.

 

کلمب در این سفر اول کرانه‌های شمال شرقی کوبا و هیسپانیولا (جزیرهٔ هائیتی امروزی) را نیز کاوش کرد. اما در شب میلاد مسیح به هنگام گشت‌زنی، سانتاماریا، کشتی اصلی فرماندهی در كرانه هیسپانیولا به گل نشست و ناگزیر به حال خود رها شد. به این ترتیب ناوگان کلمب به یک کشتی محدود شد. (کشتی پینتا کمی بعد از کشف کوبا شورش کرده و گریخته بود.) کلمب که از مدتی قبل در حال برنامه‌ریزی برای بازگشت به اروپا بود دیگر برای بردن تمام افرادش جای کافی نداشت. از این رو پس از کسب اجازه از گواکاناگاری رئیس بزرگ بومیان، قرارگاهی در هیسپانیولا برپا کرد و سی وپنج نفر از ملوانان داوطلب را آنجا گذاشت که تا زمان بازگشت دوبارهٔ کلمب به کشاورزی بپردازند.در ۴ ژانویهٔ ۱۴۹۳ میلادی مسافران کشتی نینیا راه میهن خود را در پیش گرفتند و پس از تحمل مشقات بسیار و دست و پنجه نرم کردن با بادهای ناشناخته و طوفان‌های سخت اقیانوس به اروپا رسیدند. اما کلمب برخلاف میلش نتوانست مستقیما ً در کاستیل پیاده شود و چند ماهی را نزد پرتغالیها دشمن دیرین اسپانیا در بازداشت به سر برد. در این مدت کوتاه اخبار اکتشافات او در سراسر اروپا پیچید بطوریکه وقتی در ۱۵ مارس بالاخره کلمب در میان استقبال پرشور مردم به اسپانیا وارد شد سفرنامه‌اش به چاپ سوم رسیده بود. او بلافاصله با طلاهای غنیمتی و چند بومی اسیر به دربار رفت و فردیناند و ایزابلا به گرمی پذیرای او شدند. در این مجلس علاوه بر طلا، کلمب چهار تحفهٔ تا آن زمان ناشناختهٔ دیگر از«دنیای نو» را تقدیم شاه و ملکه کرد؛ گیاه تنباکو، میوه‌ی آناناس، بوقلمون و وسیلهٔ محبوب ملوانان یعنی ننو.

 

                                             

 

سفر دوم

 

 (۱۴۹۳ میلادی - ۱۴۹۶ میلادی) در ۲۴ سپتامبر ۱۴۹۳ میلادی، کلمب با ناوگانی از هفده کشتی مجهز با همراهی یک گروه ۱۲۰۰ نفری جهت استعمار و سرکوب بومیان، عازم امریکا شد. او این بار نسبت به سفر اول مسیر جنوبی‌تری را برگزید و پس از ۲۶ روز به جزیرهٔ بزرگ دومینیکا (امریکای مرکزی) رسید سپس راه شمال را در پیش گرفت و به ترتیب جزایر آنتیل کوچک - شامل گوادلوپ، مونتسرات، آنتیگوا و نویس (Navis)- و جزایر ویرجین و پورتوریکو را کشف و همه را جزئی از قلمرو اسپانیا اعلام کرد؛ سپس به هیسپانیولا رفت و به جستجوی یاران پیشین برآمد اما مهاجرنشین را خالی از سکنه یافت؛ اروپاییان ساکن جزیره همه در جنگ با بومیان کشته شده‌ بودند. وی در مدت اقامت کوتاهش یک قلعهٔ کوچک در داخل و یک شهرک در کرانه‌های شمالی جزیره بنا نهاد.کلمب در ادامهٔ مأموریت اکتشافی، بیشتر كرانه‌های جنوبی کوبا را از شرق تا غرب پیمود اما پیش از رسیدن به انتهای آن به این پندار که به جای جزیره با شبه‌جزیره‌ای روبروست، تغییر مسیر داد و جامائیکا را کشف کرد.

 

چگونگی رفتار با بومیان امریکا یکی از موارد اختلاف نظر میان کلمب و هیأت حاکمهٔ اسپانیا بود. ایزابلا و فردیناند این قوم را اعضای آیندهٔ جامعهٔ مسیحیت می‌دانستند و خواستار برقراری روابط دوستانه با آنان بودند؛ در حالیکه به عقیدهٔ کلمب برای بهره‌برداری از منابع سرزمین‌های تازه لازم بود بومیان به بردگی گرفته شوند. یکبار در میانهٔ سفر دوم، او طی نامه‌ای به دربار پیشنهاد دستگیری تعدادی از بومیان یاغی – خصوصاً کاریب‌ها- را مطرح کرد. سپس بدون توجه به مخالفت مقامات، در فوریه‌ ۱۴۹۵ میلادی حدود ۱۶۰۰ بومی آراواک را به‌عنوان برده به اسارت گرفت و ۵۵۰ نفرشان را نیز به اسپانیا فرستاد. دویست تن از بردگان در طول راه مردند و نیمی از بقیه نیز وقتی به مقصد رسیدند بیمار بودند. دولت اسپانیا افراد باقیمانده را پس از گذارندن مراحل قانونی به امریکا بازگرداند.کلمب از همان آغاز یافتن زر را اصلی‌ترین هدف سفر خود قرار داده بود و برای رسیدن به مطلوبش از اِعمال روش‌های افراطی و غیرانسانی هم ابایی نداشت. در یکی از مناطق هائیتی (هیسپانیولا) او تمام بومیان بالای چهل سال را مجبور کرد که هر یک مقدار مشخصی طلا برای او پیدا کنند؛ مجازات کسانی که در موعد مقرر سهم خود را تحویل نمی‌دادند قطع دست بود.

 

او در هائیتی نوعی نظام تولیتی برقرار کرده بود که به موجب آن در ازای مسیحی کردن اهالی بومی، حق استفاده از نیروی کار آنان منحصرأ در اختیار اسپانیایی‌ها قرار می‌گرفت. به این ترتیب برده‌ سازی و برده داری صورت قانونی یافت. در مناطق زير سلطهٔ اسپانیا بومیان بسیاری بر اثر کار شدید، بیماری و سؤ‌تغذیه مردند. سیاست‌های اقتصادی کلمب و جانشینانش آنچنان زیانبار بود که باعث شد جمعیت بومیان تاینو جزیرهٔ هائیتی ازهشت میلیون نفر در ۱۴۹۳ میلادی به تنها ۲۰۰ نفر در ۱۵۴۲ میلادی کاهش یابد.کلمب پس از سپردن امور به دست برادرانش در ۱۰ مارس ۱۴۹۶ میلادی هیسپانیولا را به مقصد اروپا ترک کرد. سفر دوم او هم به پایان رسید.

 

سفر سوم و بازداشت

 

در سال ۱۴۹۸ میلادی کلمب برای سومین بار به امریکا رفت. او در این سفر پیش از رسیدن به هیسپانیولا جزیرهٔ ترینیداد را کشف کرد(۳۱ ژانویه) و بخش‌هایی از ریزشگاه رودخانهٔ اورینوکو در خاک اصلی امریکای جنوبی را پویید (اول اوت).اوضاع در مهاجرنشین اسپانیایی ناآرام بود. مهاجرانی که وعده‌های کلمب را شنیده و به طمع ثروت‌های بی‌پایان دنیای نو راهی امریکا شده بودند، اینک ناخشنود از وضعیت خود، برکناری وی را می‌خواستند. کلمب که درگیر سرکوب بومیان بود برای مقابله با این فتنهٔ جدید از خود شدت عمل نشان داد و چند تن از افرادش را به جرم نافرمانی اعدام کرد. شماری از ناراضیان پس از بازگشت به وطن، از کلمب به دربار اسپانیا شکایت بردند و او را به سؤمدیریت و بی‌کفایتی متهم کردند. شاه و ملکه یک بازرس سلطنتی به نام فرانسیسکو دِ بوبادیلا را مأمور رسیدگی به این شکایات کردند. او نیز پس از ورود به امریکا (۱۵۰۰ میلادی) بی‌درنگ کلمب و برادرانش را از مناصبشان خلع و همه را تحت الحفظ به اسپانیا فرستاد. هرچند کلمب پس از مدت کوتاهی آزادیش را به دست آورد ولی مقام فرمانداری دیگر به او داده نشد.

 

                                              

 

سفر چهارم

 

در ۹ مه ۱۵۰۲ میلادی کلمب برای چهارمین و آخرین بار به امریکا رفت با این هدف جسورانه که برای نخستین بار کرهٔ زمین را دور بزند. او و پسر کوچک‌ترش فردیناند که خیلی پدرش را دوست می داشته  برای یافتن راه عبوری به سوی غرب سراسر کرانه‌های امریکای مرکزی را از بلیز تا پاناما جستجو کردند ولی حادثهٔ تصادف با یک کشتی بازرگانی بومی آنان را از ادامهٔ سفر بازداشت. تا رسیدن نیروی کمکی از هیسپانیولا، کلمب به ناچار یک سال را در جامائیکا به سر برد و سرانجام در ۷ نوامبر ۱۵۰۴ میلادی توانست به اسپانیا بازگردد و بالاخره کریستف کلمب در ۲۰ مه ۱۵۰۶ میلادی در اسپانیا درگذشت. آرامگاه او در کلیسای جامع سویل یا به روایتی در کلیسای جامع سانتا دومینگو است.

 

 و...

 

 خلاصه استاد ما به اینجای داستان که رسید گفت:معمولاتاریخ نویسان فرض را بر جنوایی بودن کلمب می‌گزارند ولی ملیت واقعی او به طور دقیق روشن نیست و دانسته‌های ما از زندگانی کلمب تا میانهٔ دههٔ ۱۴۷۰ میلادی بسیار ناچیز است. به گمان بعضی اسپانیایی بوده است و خود عمدا ً این اطلاعات را پنهان می‌کرده تا آنجا که حتی برای مکاتبه با ایتالیایی‌ها زبان کاستیلی را به ‌کار می‌برده است و وقتی که نوشته های وی را بررسی کردند متوجه شدند که نوشته های او به بخشی از مادریدبه نام "گتلن" برمی گردد و همچنین می گویند که وی فقیر بوده است درصورتی که با مشاهده دست خط وی  که بسیار زیبا بوده است به این نتیجه رسیدند که وی با این دست خط نمی توانسته از خانواده ای فقیر باشد .همینطور  او را به عنوان یک «میسیونر مسیحی» معرفی کرده‏اند، ولی در حقیقت کریستف کلمب یک یهودی بوده است.

در ضمن یک مطلب دیگه نه نام حقیقی او «کلمبوس»‏ و نه یک ایتالیایی متولد «جنوا» بوده بلکه نام‏ حقیقی او «جان کولن‏» بوده که در نزدیکی‌های شهر «پانته ودرا» در اسپانیا به دنیا آمده بود و او در واقع یک یهودی اسپانیایی بوده است . همچنین می گویند که وی در سال ۱۴۵۱ میلادی متولد شده است در صورتی که محققان با نبش قبر برادر کوچکتر کريستف کلمب و تحقیق بر روی "دی ان ای" گرفته شده از بقايای او و مشاهده و آزمایش بر روی استخوان برادرش که خیلی از وی کوچکتر بوده است حدس می زنند که در سال ۱۴۳۶ یعنی ۱۵ سال قبل از این تاریخ متولد شده باشد که البته هنوز کاملا مطمئن نیستند.

 

|+| نوشته شده توسط هدیه ترقی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385  |
 قصه ما به سر رسید...

 

نمی دانم که از خواندن این مطالب در مورد هتل ها خسته شده اید یا خیر؟ به همین دلیل سعی می کنم در این پست تعریف ار هتل ها را تمام کنم و با موضوعی جدید در خدمت اسلام و مسلمین باشم پس به این امید شروع می کنم. حالا این شما و این هم هتل هایی دیگر:

 

Paris Hotel and Casino

 

این هتل که از اسم آن هم مشخص است به صورت شهر پاریس پایتخت کشور فرانسه ساخته شده است و فضای این شهر،زندگی وخانه های آن را نشان می دهد و سقف آن نیز مانند آسمان طراحی شده است.

 

                                     

این هتل در کنار داشتن کازینو و فروشگاهها سعی کرده با ساخت برج معروف ایفل و طاق نصرت و بلوار شانزه لیزه که ورودی هتل را تشکیل می دهد توجه مردم را به این هتل جلب کند.

 

                                     

                                             

شاید کمتر کسی باشد که نام برج معروف ایفل در پاریس را نشنیده باشد؛ بنایی که بعنوان نماد پاریس و فرانسه شناخته می‌شود، و یکی از توریستی ترین نقاط دنیاست و سالانه حدود ۵.۵ میلیون نفر از آن بازدید می‌کنند. نام برج ایفل از نام طراح آن، "گوستاو ایفل" گرفته شده است.
بنای برج ایفل بین سال‌های ۱۸۸۷ و ۱۸۸۹ میلادی ساخته شد و در ۶ می ۱۸۸۹برای بازدید کنندگان افتتاح شد. برای ساخت این بنا کارگران ۱۸۰۳۸ قطعه آهن را با دو و نیم میلیون پیچ به هم متصل .جالب اینکه با وجود اینکه این بنای عظیم در حدود ۱۱۰ سال پیش ساخته شده؛ و بخاطر ساختار خاص بنا که باز و بدون طبقه‌های میانی (به غیر از دو سطح) است، طبیعتا خطر جانی زیادی برای کارگران وجود داشته؛ ولی بعلت موارد ایمنی که ایفل برای کارگران خود در نظر گرفته بود در طول ساخت این بنا تنها یک کارگر جان خود را از دست داد که آنهم در زمان نصب آسانسور بوده است
.
ارتفاع برج ایفل  ۳۰۰ مترو وزن تقریبی آن ۷۰۰۰ تن است. ۱۶۶۵پله تا بالاترین نقطه برج وجود دارد که البته پله‌های طبقه دوم به بالاترین نقطه برج بر بازدیدکنندگان بسته است و باید برای بالارفتن از آسانسور استفاده کرد. برج ایفل ساخته شده در این هتل هم کاملا مانند برج اصلی است و باید برای بالا رفتن از آسانسور استفاده کنید تا نمای شهر را از بالا ببینید که برای این کار مجبور خواهی شد کیسه را شل کنید.

                                    

                                              

ودر مورد خیابان شانزه‌لیزه (Champs-Elysées)  که بلواری عریض در شهر پاریس، پایتخت فرانسه است نیز باید بگویم که شانزه‌لیزه در آغاز و تا سال ۱۶۱۶ میلادی دشتی بود که در آن بازارهایی درون باغ قرار داشت. در آن تاریخ شهبانو ماری دو مدیسی تصمیم گرفت محور باغ‌های کاخ تویلری (Palais des Tuileries) را با خیابانی درختکاری‌شده گسترش دهد.

 خیابان شانزه لیزه بخاطر سینماها، کافه‌ها و فروشگاه‌های ویژه و لوکسش یکی از شناخته‌شده‌ترین خیابان‌های جهان شده است. معنی نام آن «دشت الیزه» است و کاخ الیزه نیز در نزدیکی این خیابان قرار گرفته. الیزه در اساطیر یونان به معنی خجسته است. فرانسوی‌ها شانزه‌لیزه را "la plus belle avenue du monde" نیز می‌نامند یعنی "زیباترین خیابان جهان".این بلوار به طول۱۹۱۰متر در منطقه ۸ پاریس در شمال غربی این شهر قرار دارد.

 

                                           

 

آغاز آن از طرف شرق میدان کنکورد (Place de la Concorde) است که ستونی هرمی (ابلیکس) در آن قرار دارد و پایان آن میدان شارل دوگل (با نام پیشین میدان اتوال: Place de l'Étoile) است. طاق نصرت (Arc de Triomphe) معروف پاریس در پایان شانزه‌لیزه واقع شده است. اتوال در زبان فرانسه به معنی ستاره است و این نامگذاری به دلیل وجود ۱۲ خیابان که همگی به شکل ستاره از کاخ نصرت آغاز می شوند بوده است. شانزه‌لیزه بخشی از محور تاریخی (Axe historique) پاریس به‌شمار می‌آید.

و در نهایت این هتل چهار ستاره و قیمت هر اتاق آن شبی ۹۹دلار است.

 

New York Hotel and Casino

 

این هتل به صورت شهر نیویورک با ساختمان های بلند ساخته شده است و نمایی از مجسمه آزادی امریکا ،جزیره مانهاتان و پل بروکلین را دارد .این هتل چهار ستاره و قیمت هر اتاق آن شبی ۸۱ دلار است.

 

                                     

                                    

مجسمه آزادی در جزیره کوچکی واقع شده است که این جزیره کوچک ایلیز نام دارد.البته از نیویورک تا

مجسمه آزادی حدود ۳ کیلومتر است.و برای رفتن به این مکان زیبا باید حتما از قایق استفاده کرد که در نزدیکی تونل باتری در جنوب مانهاتان نیویورک یک ترمینال قایق برای رفتن به این مکان وجود دارد  که البته رفت و برگشت رایگان است.این مجسمه در سال ۱۹۲۴ ساخته شده و س